دفاع از مذاکرات هسته ای

آن هایی که به مذاکرات و توافقات هسته ای دولت روحانی انتقاد می کنند و دستاورد آن را فقط آزادسازی چند میلیون دلار می خوانند، تنها در پی تحریک احساسات مردم اند، در حالی که نمی دانند بسیاری از مردم برای همین توافق هسته ای و رهایی از تحریم ها و انزوای جهانی به آقای روحانی رای داده اند. از سوی دیگر، این دسته از افراد شاید نمی دانند عمق فاجعه ی اقتصادی کشور تا چه حدی است؟ بیکاری جوانان، تعطیلی صنایع، عدم صدور نفت، عدم دریافت پول نفت، عدم مبادله و سرمایه گذاری اقتصادی، بی ارزش شدن چندین برابر پول ملی و صدها مورد دیگر نسبت به چند سال گذشته، از نتایج تحریم های اخیر بوده اند. آقای روحانی به این انتقادات گوش دهید چون انتقاد حق همه است، اما این گونه انتقادات با هدف تحریک احساسات و تخریب شما صورت پذیرفته و جنبه های سیاسی و شخصی دارند. مبادا از راهی که می روید ناامید گردید. شما یک سیاستمدار با تجربه و آگاه هستید، با تمام قدرت به مذاکرات هسته ای ادامه دهید تا راهی برای رهایی از تحریم ها و در نهایت عدم جنگ [ با هر نتیجه ای ] بیابید. با کارشناسان مربوطه مشورت نمایید تا مبادا سرانجام مانند سیاست اقتصادی سبد کالای خانوار معذرت خواهی نمایید. من به شما در همه ی زمینه ها امیدوارم. مانند رییس جمهور قبلی در ادامه ی برنامه ای اشتباه اصرار نمی ورزید و زود متوجه ی اشتباه خود می گردید. مذاکرات هسته ای را نیز با قدرت تمام پیش برید. منتقدین یا به علت رفاه اقتصادی شان نمی دانند در کشور چه می گذرد، و یا اگر هم می دانند که می دانند، مطمئناً به دنبال استفاده ی سیاسی برای تضعیف شما و به دست گیری قدرت در انتخابات بعدی می باشند. به امید پیروزی برای شما.

 

وصیت نامه ی عباس میرزای قاجار

عباس میرزا ، ولیعهد فتحعلی شاه و یگانه مرد میهن پرست از سلسله ی قاجار، پس از آغا محمدخان [آغا محمدخان با آن که خشونت هایی بسیار نمود، اما در میهن پرستی اش تردیدی وجود ندارد]، پس از شکست های پی در پی از روس ها و جدایی سرزمین های شمالی از ایران، در گفتگو با فرستاده ی فرانسوی ناپلئون، ژوبر، از عقب ماندگی کشورش و پیشرفت غربیان چنین پرسش می نماید:

«بیگانه! تو این ارتش، دربار و تمام دستگاه قدرت را می بینی. مبادا گمان کنی که من مرد خوشبختی باشم... مشتی سرباز اروپایی همة دسته های سپاه مرا با ناکامی مواجه کرده و با پیشرفت های دیگر خود ما را تهدید می کند. سرچشمه ارس، که پیشتر همة آن در ایالت های ایران جریان داشت، اینک در خاک بیگانه قرار دارد و به دریایی می ریزد که پر از ناوهای دشمن ماست.

چه قدرتی این چنین شما را بر ما برتری داده است؟ سبب پیشرفت های شما و ضعف همیشگی ما چیست؟ شما با فن فرمانروایی، فن پیروزی و هنر به کار گرفتن همة توانایی های انسانی آشنایی دارید، در حالی که ما در جهلی شرمناک محکوم به زندگی گیاهی هستیم و کمتر به آینده می اندیشیم. آیا قابلیت سکونت، باروری و ثروت خاک مشرق زمین از اروپای شما کمتر است؟ آیا شعاع های آفتاب، که پیش از آن که به شما برسد، نخست بر روی کشور ما پرتو می افکند، خیر کمتری به ما می رساند تا آنگاه که بالای سر شما قرار دارد؟ آیا ارادة آفریدگار نیکی ده، که مائده های گوناگونی خلق کرده است، بر این قرار گرفته است که لطفش به شما بیش از ما شامل شود؟ من که چنین گمان نمی کنم... پس مشکل چیست؟»

 

دیالکتیک یا تضاد

   از ابتدای پیدایش جهان، همه چیز بر اساس تضاد و جدال شکل گرفته اند، تضاد میان نیروهای متفاوت و متضاد که تمامی دگرگونی های تاریخی را شکل داده اند. هر کدام از این نیروها در یکی از گروه های متضاد با یکدیگر همچون خدا و شیطان، خوب و بد، زشت و زیبا، روشنایی و تاریکی، روز و شب، گرما و سرما، گناه و صواب،عقل و جنون، سلامتی و بیماری، ضعیف و قوی، فقر و ثروت، جنگ و صلح، قهر و آشتی، احساسات و عواطف و اخلاقیات مختلف و متضاد و هزاران نمونه مثل آن قرار می گیرند. این مساله یعنی دیالکتیک یا تضاد بر خلاف نظر هگل و مارکس، هرگز به سنتز نمی انجامند، بلکه از ابتدا تا انتها این تضاد بدون شکل گیری سنتز وجود داشته و اساس هستی را شکل می دهند. سنتز گرایان به دنبال نتیجه ی نهایی و در شکل سیاسی آن در پی مدینه ی فاضله بوده اند، در حالی که نه سنتزی در کار است و نه مدینه ی فاضله ای. هر چه هست تضادی است که هر یک از این نیروها بر اساس حقیقتی که مدعی آن هستند و در رویارویی با دیگری، به تحول و نه تکامل تاریخ می انجامند. به عبارت دیگر، به دنبال این دیالکتیک، هیچ تکاملی شکل نمی گیرد، بلکه تحول از صورتی به صورت دیگر است. این تضاد همواره ادامه داشته و در صورت توقف، هستی نیز متوقف می شود.

 نتیجه گیری:

1. - - همه چیز در این دنیا بر اساس تضاد بنا شده است که به صورت خودکار عمل می کنند. این مساله مهم ترین قانون طبیعت است.

2.   - بشریت تا کنون بر اساس این قانون به هیچ تکاملی دست نیافته است، بلکه تمامی آن چه را که می بینیم، تحول اند نه تکامل.

3.  -  دست یافتن به آن چیزهایی را که نیک می پنداریم، تنها از طریق رویارویی و عملکرد خودکار تضادها و  نه از طریق تفاهم و گفتگو حاصل می شوند. این نیز مهم ترین قانون سیاست است.       

فیلترشکن

خطاب به دولتمردان:

   شما به خوبی می دانید که فیلتر کردن مطالب و سایت ها یک امر کاملاً شکست خورده و بیهوده است. چون این امر، تنها بازار فیلترشکن ها و فروشندگان آن ها را رونق بخشیده است. بیشتر تعجب من در این است که خرید و تمدید کردن فیلترشکن ها از طرق رسمی و بانک های رسمی صورت می پذیرد؛ [یعنی آیا واقعاً شما نمی دانید؟ آخر این پارادوکس از کجاست؟] اصلاً چرا باید پنجاه درصد مطالب مفید از جمله فرهنگ لغت دهخدا فیلتر باشد؟ اینجاست که به ناچار افراد بسیاری به دنبال فیلتر شکن می روند. آنگاه در این میان، چه کسانی سود می برند؟ معلوم است: شرکت ها و فروشندگان انواع فیلترشکن ها. بازار اشتغال خوبی با این سیاست خود درست کرده اید. آدمی شک می کند که نکند خودتان شریک این شرکت ها و افراد، در کسب درآمد از این مردم ناگزیر باشید، شاید هم صاحب این شرکت ها. [ خدا می داند. ] از شما خواهش می کنم برای رفع این تردیدها و به خصوص عدم صرف پول بیهوده توسط این مردم و جوانان دردمند که یک ذره خوشی شان در همین اینترنت خلاصه می شود، فیلترها را بردارید. این سیاست تنها به سود سازندگان و فروشندگان فیلترشکن های گوناگون به ویژه چینی های زیرک می باشد که از هر راهی یک میلیارد جمعیت خود را با پول امثال ما به راحتی سیر و مدیریت می کنند.

برخی مواقع عقب نشینی به معنای شکست نیست، بلکه برای جلوگیری از زیان بیشتر است. 

بهرامِ گور

بهرام پنجم معروف به بهرام گور (421 تا 438 میلادی) از پادشاهان ساسانی بعد از پدرش یزدگرد اول بود. پادشاهی مقتدر، مهربان، مردم گرا و خیرخواه، اما در عین حال همیشه در حال جنگ. او به تفریحاتی چون شکار، موسیقی و اجرای نمایش اهمیت فراوان می داد.

*چرا بهرامِ گور؟

1. روایت نخست حاکی از آن است که بهرام برخلاف زرتشتیان که مردگان خود را در فضایی باز بالای کوه قرار می دادند، نخستین کسی بود که دفن مردگان در گور را مرسوم نمود و بدین سبب به این لقب نامیده شد.

2. دومین روایت حاکی از علاقه ی او به شکار گورخر است. اما نکته ای که در این جا مغفول مانده است، آن است که این گور ذکر شده در اشعار و لقب او، هرگز به معنای گوره خر نیست، بلکه در زمان های گذشته به حیوان "گراز"، گور می گفتند. وگرنه چه کسی گورخر شکار کرده و می خورد؟ اصلاً این حیوان برای شکار مناسب نیست چون قدرت گریز و دوندگی گراز را ندارد. در "تاق بستان" دوره ساسانی نیز نقش برجسته ی شکارگاه گراز معروف است و تصویری از گورخر در آنجا مشاهده نمی شود. در شاهنامه ی فردوسی نیز، تهمینه وقتی رستم را می بیند، از او می پرسد آیا تو همان رستمی هستی که گویند خوراک یک وعده اش یک گراز و شمشیرش صاعقه ی آسمان است:

به تنها یکی گور بریان کنی *** هوا را به شمشیر گریان کنی.(فردوسی)

*سرنوشت بهرام گور:

در شاهنامه ی فردوسی از نحوه ی مرگ وی سخنی گفته نمی شود، اما در بسیاری از نوشته ها از فرو رفتن اش در باتلاق و یا از دیده ها پنهان شدنش در یک غار هنگام شکار گور(گراز) سخن رفته است.

*فیلسوف بزرگ خیام:

آن قصر كه جمشيد در او جام گرفت *** آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت

بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر *** ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت.

تفسیر:

در آن قصر باشکوهی که جمشید پادشاه باستانی ایران که جام جهان نمایی نیز در اختیار داشته و با آن بر همه ی اوضاع جهان تسلط داشته است، اکنون پس از او زیستگاه حیوانات و تبدیل به مخروبه ای شده است. بهرام نیز با آن همه عظمت و قدرت، نتوانست بر اتفاقی کوچک چیره شود. پیام جامی از پیش بینی ناپذیری دنیا حکایت دارد. زمانی در اوج قدرت به سر می بری و به خودت مغروری، اما هیچ از عاقبت خودت آگاهی نداری و هرگز هم قادر به جلوگیری از اتفاقات پیش بینی ناپذیر نخواهی بود. هچنین به دنیا دل مبندید، بر هیچ چیز این دنیا اعتماد نکنید، لذا شاد باشید و دنیا را به هیچ بگیرید.


تقدیم به شاد کنندگان دل ها

سوره ی یونس، آیه ی 58: « بگو به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان] باید شاد شوند و این از هرچه گرد می­آورند بهتر است.»

پیامبر اسلام(ص): « مؤمن، شوخ و زنده­دل است و منافق، سخت و غضبناک.» (مجلسی، 1403ق، ج77، ص154)

رسول خدا(ص): « کجاست آن اعرابی؟ ای کاش الآن نزد ما بود و ما را می­خندانید.» (همان، ج16، ص159)

امام علي(ع): « اهل ايمان داراي فرح و شادي ظهور يافته اي هستند كه از فضل و رحمت الهي به ايشان مي رسد.» (نهج البلاغه، خطبه192)

   هنرمندان بزرگ و جاودانی چون اکبر عبدی، مهران مدیری، منوچهر آذری، منوچهر نوذری، جواد رضویان، رضا شفیعی جم، علی رضا خمسه، حمید لولایی، ایرج پزشک زاد، پیمان قاسم خانی، چارلی چاپلین، جری لوییس، لورل و هاردی، نورمن ویزدوم، هارولید، جیم کری و صدها هنرمند مثل آن ها را بسیار دوست دارم و هر لحظه که می گذرد، بر ارزش وجودی شان برای دل های غمگین و یخ زده ی انسان های عصر مدرن بیشتر پی می برم. کسانی که زندگی را به شوخی و طنز گرفته و همه چیز را هیچ انگاشتند. کسانی که خداوند از سر لطف خود هنری ذاتی و ذوقی بدان ها عطا نمود تا دل انسان ها را لحظه ای شاد نمایند. آن هایی که دیگر در جمع مان نیستند، جای شان در بهشت باد و آن هایی هم که زنده اند نیز همیشه شاد و خرم و پایدار باشند تا دیگران را نیز از هنر ذاتی و خدادادی شان بهره مند سازند.

غریزی بودن هنر شادی بخش در انسان های محدود، نشانه ی توجه خداوند به شادی است.     

چه کسانی را دوست دارم و چه کسانی را دوست نداشته و نخواهم داشت؟

   در زندگی ام همواره شیفته ی دو گروه از آدم ها بوده ام و دو گروه دیگر را نیز هرگز دوست نداشته ام. یکی از آن دسته آدم هایی که همیشه دوستشان داشته ام، نخست کسانی بوده و هستند که بر دانش و آگاهی و دانایی من می افزایند و مرا وادار به اندیشیدن می نمایند. دوم، انسان هایی که دیگران را شاد می سازند و از شادی دیگران نیز لذت می برند. من شیفته ی این دو دسته می باشم و جای شان را در بهشت می دانم. اما از گروه دومی که هرگز دوستشان نداشته و نخواهم داشت، نخست آن هایی هستند که دیگران را می گریانند و دوم کسانی که به دیگران دروغ می گویند.

نقد روحانی – انتصاب مدیران

آقای روحانی، من به شما علاقه مند بوده و در انتخابات نیز به شما رای داده ام. هنوز هم به شما برای حل مشکلات و فاجعه های هشت ساله ی اخیر امیدورام. اما هر کجا راه نادرست را بروید از تذکر و انتقاد دریغ نخواهم کرد. چون بهبودی وضع کشورم و مردم را حق همه ی ایرانیان می دانم. یادتان باشد کشور متعلق به همه است نه شخص و گروهی خاص. کشور تنها چیزی است که برایش به نام کسی شناسنامه صادر نمی کنند. ( خدا را شکر ) اولین انتقادم را به شما در خصوص سیاست غلط اقتصادی تان یعنی "کوپنیسم گدا پرورانه و عوام پسندانه و توهین آمیز" همانند رییس جمهور قبلی که نمی دانم کدام اقتصاد دان معروف جهان چنین چیزی را پیشنهاد نموده است، نوشته ام. اکنون دومین انتقاد من به شما این است که به هر اداره و وزارتخانه ای می نگرم، همان مدیران سابق در این سال های اخیر را  می بینم. یک دایره ی قدرت تنگی که شما هم مانند پیشینیان خود برگزیدید. مدیران کل، فرمانداران، استانداران، معاونان وزیر و ... همگی همان افراد چند سال اخیرند که ناتوانی شان را در اداره ی کشور نشان داده اند. چرا از افراد جوان و تحصیل کرده با ایده های جدید استفاده نمی کنید؟ باور کنید حتی اگر شما هم بهترین چیزها را برای مردم بخواهید که البته می خواهید، اما با آن کادر مدیریتی ای که برگزیدید که البته صدها برابر از  مدیران هشت سال اخیر بهترند، باز هم راهی به جایی نخواهید برد. همه ی مدیران شما از اول انقلاب تا کنون در قدرت بوده اند. آیا واقعاً در این کشور قطع الرجال است؟ شما که انسان شریفی هستید لااقل برای موفقیت خودتان هم که شده ثابت کنید این چنین نیست. کلیدی که به ملت نشان داده اید با این مدیران هیچ قفلی را باز نمی کند. دلم برای این ملت می سوزد که اگر شما شکست خورید، دوباره ملت احمدی نژادی دیگر را به اشتباه برگزیده و سال ها تحمل اش کنند. خواهش می کنم در امر مدیریت که همه چیز یک پیشرفت و گام نخست توسعه می باشد، قبل از این که دیر گردد، تجدید نظر کرده و نوآوری داشته باشید.

من همچنان به شما ایمان دارم.

اشک یتیم

   از زمانی که برای نخستین بار با این شعر پروین اعتصامی به نام "اشک یتیم" در دوران دبستانم آشنا شدم، تا کنون آن را به خاطرم سپرده و شاعر و شعرش را گرامی می دارم:

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی * فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست ** پرسید زان میانه یکی کودک یتیم * کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست ** آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست * پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست ** نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت * این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست ** ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است * این گرگ سالهاست که با گله آشناست ** آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است * آن پادشا که مال رعیت خورد گداست ** بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن * تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست ** پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود * کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست.

روحش شاد.

نژاد ایرانی نه آریایی

  ایرانیان به علت واقع شدن در منطقه ی فلات ایران ( که توسط تمام جغرافی دانان دنیا از نظر علمی پذیرفته شده است) به این نام خوانده می شوند. نژادی به نام آریا یا آریایی یک دروغ پردازی بزرگ توسط نظریه پردازان فاشیست بوده است. این دروغ یا توهم و حتی تعصب متاسفانه توسط برخی نظریه پردازان ایرانی برای ساخت هویت مشترک تاریخی ایرانیان پذیرفته شده و ترویج یافت. ایرانیان هزاران سال قبل از آن که آریایی نامیده شوند، در فلاتی به نام ایران دارای اقوام متکثر و پراکنده ای بوده اند و نخستین ملت و حکومت متحد و امپراتوری صلح آمیز و رهایی بخش جهان را به وجود آوردند.

   ما از نژاد آریایی نیستیم، بلکه به علت واقع شدن در فلات ایران، ایرانی خوانده می شویم. اما همه ی ما ایرانیان در این مسائل با هم مشترکیم: "سرزمین"، "تاریخ" و "سرنوشت" مشترک. همین تاریخ و سرنوشت مشترک ایرانیان در منطقه ای مشترک به نام فلات ایران، برای ساخت یک ملت واحد و متحد کافی است و نیازی به نژاد سازی های ساختگی تاریخی نمی باشد.