دی شیــخ با چراغ هَمــی گشت گرد شهـر     کز دیــو و دَد ملــولم و انسـانم آرزوست

گفتنـــد یافـت مــی نشود، جسـته ایم مـــا     گفت آن که یافت می نشود، آنم آرزوست

هر چند مُفلســـم، نپذیرم عقیـــــقِ خُــرد        کانِ عقیــقِ نـــادرِ ارزانـــــم آرزوســـت.

( مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۱ )

   انسانم آرزوست، انسانی که از تمامی امکاناتش برای شادی و خوشبختی اش بهره می برد اما به شادی و خوشبختی دیگران نیز می اندیشد، فقط حرف نمی زند، عمل هم می کند، وجدانش بیدار است، قلبش برای دیگران می تپد، اخلاق و ادب را در اولویت خود قرار می دهد و فروتنی و بزرگواری را به جای مقام طلبی و ثروت طلبی بر می گزیند و به خاطر رسیدن به هدف از هر وسیله ای بهره نمی گیرد.